السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
640
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
سوگند به كسى كه جان محمّد در دست اوست كسى از شما چنين نمىكند جز اين كه آن حق را در روز قيامت بر گردنش خواهد ديد ؛ خواه شتر ، گاو يا گوسفندى باشد . سپس دستش را بالا برد و به طورى كه سفيدى زير بغل او را ديديم . سپس فرمود : بار الاها آيا ابلاغ كردم سه بار هشامبنعروة افزود : ابوحميد گفت : گوشم شنيد و چشمم ديد و از زيدبنثابت بپرسيد . » « 1 » و همچنين در « مسند » آمده است : « ما را حديث كرد إسحاقبنعيسى ، از اسماعيلبنعيّاش ، از يحيىبنسعيد ، از عروةبنزبير ، از ابوحميد ساعدى كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : هديههاى كارگزاران طوقهاى آهنى بر گردنشان ( غلول ) است . » « 2 » چهارم : اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هديه را براى معاذبنجبل گوارا كرده بود ، معاذ به سبب آن در برابر عمربنخطاب عذر مىداشت ، هنگامى كه به او دستور داد كه غلامان را نزد ابوبكر بفرستد تا آنان را برايش حلال و گوارا نمايد . پس اگر حلال و گوارا كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين باره صحيح مىبود ، گوارا كردن يا نكردن ابوبكر جايگاهى نداشت ، نه اين كه در پاسخ به او چنين بگويد : « در اين امر نمىخواستم از تو اطاعت كنم ، چيزى است كه به من هديه شده است ، آنها را براى ابوبكر بفرستم ! ! » پنجم : اگر اين حديث ساختگى را پايه و اساسى مىبود ، معاذ در خواب نمىديد : « گويى بر لبهى آتش است و عمر كمربند اورا از پشت سرش گرفته و از افتادن او در آتش جلوگيرى مىكند . . . » چون تملّك چيزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حلال و گوارا فرموده ، هرگز موجب ورود در آتش نمىگردد . پس ديدن آن صحنه در خواب و ترسيدنش از آن و آوردن آنان نزد ابوبكر - همانگونه كه عمربنخطاب به او دستور داده بود دلالت دارد بر وضوح ارتكاب گناهى بزرگ كه مستوجب واردشدن به آتش بود . و اين نيز دليل بر اين است كه حديث سيف ساختگى ، باطل و بىاساس
--> ( 1 ) . مسند احمد 5 / 423 . ( 2 ) . همان / 424 .